فريدون بن احمد سپهسالار

302

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

دوبينى را برون كردم دو عالم را يكى كردم * يكى بينم يكى جويم يكى دانم يكى خوانم هو الاول هو الآخر هو الظاهر هو الباطن * بجز يا هو و يا من هو كسى ديگر نمىدانم ز جام عشق سرمستم دو عالم رفت از دستم * بجز رندى و قلاشى نباشد هيچ سامانم اگر در عمر خود روزى دمى بىتو برآوردم * از آن عمر و از آن ساعت پشيمانم پشيمانم اگر دستم دهد روزى كه سر در پايت اندازم * دو عالم زير پاى آرم دمى دستى برافشانم عجب ياران چه مرغم من كه اندر بيضه مىپرم * درون جسم و آب و گل همه عشقم همه جانم الا اى شمس تبريزى چنان مستم درين عالم * كه از مستى به غير از تو كسى ديگر نمىدانم و نيز ممكنست اين مصرع از غزلى باشد كه پس ازين خواهد آمد منتهى كاتب در آن تصرف كرده و وزن آن را تغيير داده و درين صورت مصرع اول بيت بعد است .